السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
55
تفسير الميزان ( فارسي )
و نه بوسيله آيات ديگر بشود معنايش را معين كرد ، بايد بگوييم غير از آيات احكام هر چه هست متشابه است . و نتيجه آن سخن اين مىشود كه : مسلمانان به هيچ يك از آيات مربوط به معارف قرآنى علم نيابند ، چون فرض كرديم در اين دسته از آيات ، كه بيانگر معارف قرآنند - نه بيانگر احكام شرع - هيچ آيه محكمى وجود ندارد ، تا آيات متشابه آن را به محكمش ارجاع دهيم ، و معناى متشابهش را روشن سازيم . قول هشتم اين است كه آيات محكم آيه هايى است كه تنها يك تاويل داشته باشد ، و آيات متشابه آياتى است كه چند وجه از تاويل را تحمل بكند . اين وجه را به شافعى نسبت دادهاند ، و گويا منظور گوينده آن ، اين باشد كه آيات محكم ، آياتى است كه هر يك از آنها تنها در يك معنا ظهور داشته باشند ، مانند آياتى كه يا صريح و نص در معناى خود هستند ، و يا ظهور قوىاى در آن دارند ، و متشابه ، آيه اى است كه نه نص در مدلول و مراد خود باشد ، و نه ظهور قوىاى در آن داشته باشد . و اين وجه نيز درست نيست ، براى اين كه در اين وجه ، كارى صورت نگرفته ، تنها كلمه « محكم » را با كلمه « لفظ داراى يك معنا » ، و كلمه « متشابه » را با كلمه « لفظ داراى چند پهلو » تبديل كرده ، علاوه بر اين كه در اين وجه ، تاويل را به معناى تفسير گرفته ، كه عبارت است از معناى مراد به لفظ ، و خواننده توجه فرمود كه اين خطا است ، چرا كه اگر تاويل و تفسير به يك معنا مىبود ، ديگر جهت نداشت كه علم به تاويل را مختص به خدا و يا به خدا و راسخين در علم كند ، براى اين كه آيات قرآن يكديگر را تفسير مىكنند ، و مؤمن و كافر و راسخين در علم و اهل زيغ همه در فهم آيات قرآن به كمك و تفسير آيات ديگر يكسان هستند . نهم اينكه گفتهاند : محكم عبارت از آياتى در قصص انبيا و امتهاى ايشان است كه محكم و مفصل باشد ، و متشابه از همين دسته آيات آن آياتى است كه الفاظى مشتبه دارند ، چون يك داستان را در چند سوره تكرار كرده ، و لازمه اين وجه آنست كه بگوييم تقسيم آيات قرآن به محكم و متشابه مخصوص آيات قصص است . و اين درست نيست ، براى اين كه هيچ دليلى بر اين اختصاص نيست ، علاوه بر اين كه يكى از خاصيتهايى كه قرآن براى محكم و متشابه ذكر كرده اين بود كه در پيروى محكم هدايت ، و در پيروى متشابه فتنه جويى و تاويل خواهى است ، و اين خاصيت با آيات قصص تطبيق ندارد ، چون مخصوص آنها نيست ، بلكه در غير قصص نيز هست ، و نيز مخصوص قصه هايى نيست كه در قرآن تكرار شده ، بلكه در آياتى هم كه يك بار قصه اى را نقل مىكند ،